![]() |
![]() |
|
| فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد |
|
هركه را از دست میدهیم بی آنكه بخواهیم پاره ای از وجود ما را میبرد پس سعی كن كمتر از دست بدهی تا وجودت صد تكه نشود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
موفق كسی است كه با لنگه کفشهایی كه به سمتش پرتاب می شود مغازه کفش فروشی بزند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تا ساختارها سامان نیابد رشدی هویدا نمی گردد . ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی خردمند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر چه بیشتر عمر می کنم بیشتر اطمینان پیدا می کنم که تفاوت عمده انسانها ، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی ، بین انسان بزرگ و کوچک میزان توانایی یا اراده استوار و خلل نا پذیر آنهاست . به این معنی که انسان قدرتمند هنگامی که هدفی را برای خود مشخص می کند دو راه بیشتر پیش رو ندارد : یا مرگ یا پیروزی. توماس فاول باکستون
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد . فردریش نیچه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟! . جک لندن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قانون اساسی هر کشور نمای ساختار آن سرزمین است و ناراستی آن ، سستی و پلشدی در پی دارد . ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . جبران خلیل جبران
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باید در محدوده ی امکانات زمینی بیافرینیم، و در آفرینش به زمین وفادار بمانیم . فردریش نیچه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی خود را تبدیل به مدرسه ای برای یاد گرفتن کن . جان دیوی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای ارواح بشری چه چیزی بالاتر از این است که در هر رنج و محنتی غمخوار یکدیگر و در هر شادی شریک خنده های هم و در خلوت خاطرات یکدیگر تنها تصاویر ماندگار و ابدی وجود هم باشند . جرج الیوت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد . ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنگاه که سندانی ، پا برجا باش ، روزی که چکش گشتی محکمتر بکوب . جان قلوریو
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک ساعت زندگی با افتخار و شکوه به یک قرن گمنام زیستن می ارزد . سر والتر اسکات
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ساختاری که با سرشت آدمی سازگار نباشد توان پایداری ندارد . ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اراده زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است! . فردریش نیچه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به رویاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند . جبران خلیل جبران
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پشیمانی، اولین گام برای پوزش است. ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیهوده گویان پند آموزند ، زیرا هشیاران عیب ایشان را به دیده می نگرند و از بیهوده گویی می پرهیزند . بزرگمهر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زن مانند شیشۀ ظزیف و شکستنی است . هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید . زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند . سروانتس
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کوهستان را بنگر ، به تو می گوید نوک بلند و خیره ساز آن ، از پس دامنه ایی گسترده ، آسمان را به زانو درآورده است . ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باری ؛ بدترین چیز خرداندیشی ست. به راستی ؛ شرارت به که خرداندیشی! . فردریش نیچه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هواخواه مرگ در راه سربلندی وطن یا با قهرمانی به شهادت می رسد یا زندگی شرافتمندانه ای بدست می آورد. جمال الدین اسدآبادی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بزرگداشت ، بخشش بی ریای مهر است مهری که با آن می توان بوی بهار را همیشه همراه داشت . ارد بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم . نادر شاه افشار
**********************************************
با تشکر از دوست خوبم برای ارسال این مطالب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 8:1 توسط سامیه |
|
|
از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رودهای بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی است. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است ...
برگزیده ای از سخنان کوروش بزرگ در منشورهای پارسوماش، شوشیانا و پرشیا
با تشکر از دوست خوبم برای ارسال این مطلب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 7:56 توسط سامیه |
|
|
گل گلدون من ،
شکسته در باد
تو بیا تا دلم ،نکرده فریاد
گل شبو دیگه،شب بو نمی ده
کی گل شبو رو از شاخه چیده
گوشه ی اسمون ،پر رنگین کمون
من مثل تاریکی ،تو مثل مهتاب
اگه باد از سر ،زلف تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ،ماه ایون من
از تو تنها شدم ،چو ماهی از اب
گل هر ارزو ،رفته از رنگ و بو
من شدم رود خونه ،دلم یه مرداب
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:40 توسط سامیه |
|
|
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست)...
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:38 توسط سامیه |
|
|
بچه دار شدن یا نشدن
کد خبر: ۱۳۸۷۱۲۱۹779
در مرکز مشاوره، منتظر آمدن همسر آقای حمیدی بودم که توجهم به میترا جلب شد. میترا افسرده بود. میگفت چند ماه تحت درمان بوده. برایم جالب بود که قصه زندگی میترا هم درست مثل این زوج خوشبخت (خانواده حمیدی) بود. مساله هر دو خانواده، بچهدار نشدن بود. اما کار میترا و همسرش به طلاق کشیده بود و عاقبت این زوج (حمیدی) به عشق عمیقتر. حرفهای میترا را بخوانید…
قصه از کجا شروع شد؟
«با همسرم حدود هفت سال زندگی کردم. زندگی ما زبانزد همه بود اما به خاطر بچه به جدایی رسید. سهچهار سال اول قصد بچهدار شدن نداشتیم ولی بعدش تا مدتها اقدام کردیم و نتیجه نگرفتیم.
دکتر میگفت مشکل از من است. همسرم مدام مرا آرام میکرد و میگفت اصلا مهم نیست بچهدار شویم یا نه. حالا که از او جدا شدهام و با مشاورم صحبت میکنم، میفهمم که مقصر این جدایی خودم بودهام، نه بچهدار نشدن. دایم رفتارش را زیر ذرهبین داشتم و دنبال سوژه بودم که ربطش بدهم به ناباروری خودم. طعنه میزدم که چرا با خواهرت یا زنداداشت که باردارند مهربانی میکنی؟ (میترا با دست توی سرش کوبید و ادامه داد:) خاک بر سرم، چرا اینطوری میکردم؟ روز طلاق، همسرم گفت تو رابطهمان را خراب کردی و حرمتها را شکستی وگرنه من بچه نمیخواستم. ولی من خودم به همه گفتم که چون بچهدار نمیشدم، شوهرم طلاقم داد. افسردگی گرفتهام. تازه دارم اشتباهاتم رادرک میکنم.»
گرم صحبت بودیم که خانم حمیدی هم رسید. قرار بود به اتفاق هم راز زندگی موفق خانواده «حمیدی» ر اعلیرغم بچهدار نشدن در حضور دکتر بهمن بهمنی، مشاور خانواده و هیات علمی دانشگاه، بررسی کنیم. میترا و خانم حمیدی، هر دو یک مشکل داشتند: بچهدار نشدن! اما این ماجرای واحد، دو پایان کاملا متفاوت داشت. دکتر بهمنی راز این پایانهای متفاوت را برایمان میگوید.
در مطب مشاور
تا وارد مطب دکتر بهمنی شدیم، گفتم: «آقای دکتر! میگویند این موضوع نقصی در روابط زناشویی محسوب نمیشود؛ پس چرا بسیاری فقط به دلیل همین مساله از هم جدا میشوند؟» و دکتر در پاسخ گفت:
میدانید دلیل این تفاوتها که ذهن شما را مشغول کرده، چیست؟ تعریفی که ما از خودمان و از هویت خودمان داریم. شما فقط موضوع بچهدار نشدن را میبینید ولی اگر مثل من و همکارانم با سناریوهای مختلف برخورد داشتید، میدیدید که بسیاری دیگر هستند که به دلیل از دست دادن یک پا در تصادف یا به خاطر یک جراحی و یا بعد از یک بیماری خاص تصمیم میگیرند از همسرشان جدا شوند. میدانید چرا؟ چون آن آدم، هویتی که از خودش تعریف کرده بوده فقط محدود میشده به وقتی که روی دو پا راه برود. حالا میگوید پایم را از دست دادم یا چشمم را از دست دادم، نمیخواهم همسرم با من زندگی کند و به من ترحم کند. (یک قضاوت بیمورد که ناشی از آن تعریف ناقصی است که از خودش دارد.)
حالا هرچه قدر همسرش بگوید که من دوستت دارم و اصلا برایم مهم نیست که این نقص عضو را پیدا کردهای، او حرف خودش را میزند. مشکل او، با هویت خودش است، نه با دیگران و همسرش.
بحث وجود یک نقص در سیستم تولید مثل زن یا مرد هم همینطور است. میترا، هویت خودش را در همین بارداری و زایمان میدیده است. گاهی یک آقایی که قدرت باروری ندارد، فکر میکند اگر اسپرمهایش کار نکنند، اصلا مرد نیست. چرا؟ چون او مردانگی خودش را فقط با این موضوع تعریف میکرده. درست است که فرهنگ او و خانوادهاش در شکلگیری این باور نقش داشتند اما خودش هم مقصر است چون به این باور غلط اعتقاد پیدا کرده و هرگز سعی نکرده از این تکبعدی بودن رها شود. خداوند همه ما را موجوداتی چندبعدی آفریده، با انواع علاقهها، استعدادها و یک کارخانه عظیم به نام تن که هر آن در حال حل کردن مسایل مختلف است. همین حالا که صحبت میکنیم قلب شما، کبد و کلیهتان در حال بررسی و حل مسایل خودش است و وقتی نتواند مسالهای راحل کند با علایم مختلف هشدار میدهد که شما باید کمکش کنید. مثلا تب میکنید یا تپش قلب پیدا میکنید. در مورد روان هم همینطور، اگر شما غمگین و دلمردهاید باید این علامت را جدی بگیرید و به دکتر مراجعه کنید.
کاملا طبیعی است که شما به خاطر از دست دادن پاهایتان، به خاطر بیکار شدنتان، به خاطر وجود یک بیماری در هر دستگاه بدنتان یا به خاطر بچهدار نشدنتان ناراحت باشید و تلاش کنید چارهای بیابید، اما این موضوع غیرطبیعی است که بقیه زندگی را به خاطر خدشهدار شدن این بخش از زندگیتان تعطیل کنید و برای این ناکامی، همسرتان را طلاق بدهید.
همین خانم حمیدی و همسرش دو سال پیش در حالی برای مشاوره به مطب من آمدند که مدتها بود برای بچهدار شدن تلاش کرده بودند و پزشکان مشکل اصلی را در خانم تشخیص دادند. آقای حمیدی دیپلمه است و یک تراشکار؛ خانم حمیدی هم دیپلمه و خانهدارند (اشاره به خانم حمیدی). حالا من از خودشان میخواهم که به شما بگویند برای رهایی از فکرهای منفی چه کردند؟
- خانم حمیدی: همسرم میگفت من یک تراشکار موفق هستم و روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت مشغول کارم. سلامتم، پرانرژیام و پرمحبت. تو هم در خانهداری مهارت داری و عاشق هنری. برو کلاسهای خط و نقاشی نامنویسی کن تا از تمرکز روی موضوع بچهدار شدن یا نشدن رها شوی. ما به دیگر کارهای مهم زندگیمان میپرداختیم و تنها یکی از کارها و آرزوهایمان بود که برآورده نمیشد. بالاخره تصمیم گرفتیم بهزیستی ثبتنام کنیم و بچهای را به فرزندی بگیریم. حس کردیم سوالات زیادی داریم مثل اینکه چه رفتاری با این بچه بکنیم؟ کی و چه جوری حقیقت را به او بگوییم؟ خلاصه با راهنمایی دکتر و شرکت در کلاسهای فرزندپروری الان خیلی ماهر شدهایم و برای پذیرش فرزندمان کاملا آمادهایم.
- دکتر بهمنی: دقت کنید! یکی از ویژگیهای رابطه زناشویی میتواند بچهدار شدن باشد ولی نباید این موضوع تبدیل به همه ویژگیهای این رابطه شود. محبت، صمیمیت و ارزشمند بودن متقابل، از دیگر ویژگیهای عامل حفظ و تداوم این رابطه هستند. همیشه به مراجعان میگویم شما به عنوان یک مرد، اگر قدرت باروری نداری، در عوض مرام و مروت و باورهایت، هوشت و ذکاوتت میتواند مردانگی تو را اثبات کند. این اندکبینی است که شما خودت را فقط تکبعدی ببینی؛ چون حتی اگر به آن جنبه هم برسی، خوشحال و راضی نمیشوی و با خودت میگویی همهاش همین بود؟!
این نکته را هم تذکر میدهم که میترا خانم و امثال ایشان چون هویت خود را فقط در بارداری میبینند، دست به پرورش باورهای منفی در خود میزنند و با این افکار منفی، رفتارهای نادرستی هم از خود نشان میدهند و مثلا مدام به همسرشان میگویند تو مرا دوست نداری و اگر الان به زندگی با من ادامه میدهی به خاطر مردانگیات و از روی ترحم است. مراجعی داشتم که باز هم پس از ۱۲ سال زندگی میگفت که اگر شوهرم هنوز زن نگرفته و مرا نگه داشته، فقط از روی ترحم و بزرگواری است!
این افکار و ترسهاست که به پیشبینیهای غلط میانجامد و در رفتار ما بازتاب پیدا میکند. این افراد با مقایسه کردن خودشان با زوجهای دیگر، با بیزاری از کسانی که بچه دارند و یا با شوق افراطی، با تردید و چک کردن مداوم همسرشان رابطه زناشویی خود را خراب میکنند. شاید در گذر زمان موضوع بچهدار نشدن حل شود اما این رابطه به قدری خراب شده که نمیتوانند آن را ادامه دهند.
در عوض، زوجهای موفقی را هم داریم مثل همین خانواده حمیدی یا مثل یکی دیگر از آشنایان دور که وقتی بعد از چند سال دیدمش و جویای احوال فرزندانش شدم، به راحتی گفت: «ما بچه نداریم. خیلی دکتر رفتیم، فایده نداشت، اشکال از من بود» و صحبتهای او آن قدر طبیعی و عادی به من منتقل شد که به راحتی دیدم این مشکل هیچ آسیبی به او نرسانده است. به نظر میرسد افراد آگاه و هویتیافته که تکبعدی به زندگی نمینگرند، نگاهشان نسبت به این مساله متفاوت است و هرگز گمان نمیکنند بچه، فقط باید از آن خودشان باشد و غالبا سعی میکنند با پذیرفتن یک فرزندخوانده، حس والد بودن خود را ارضا کنند.
نوشته شده در تاریخ ۱۹ / اسفند / ۱۳۸۷
موضوعات: اخبار پزشکی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 12:17 توسط سامیه |
|
|
خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان
اما : به قدر فهم تو كوچك ميشود به قدر نياز تو فرود ميآيد، به قدر آرزوي تو گسترده ميشود، به قدر ايمان تو كارگشا ميشود، به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود، به قدر دل اميدواران گرم ميشود... پــدر ميشود يتيمان را و مادر. برادر ميشود محتاجان برادري را. همسر ميشود بي همسر ماندگان را. طفل ميشود عقيمان را. اميد ميشود نااميدان را. راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را.
خداوند همه چيز ميشود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفرهي شما، با كاسه يي خوراك و تكهاي نان مينشيند
بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند و "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند"...
مگر از زندگي چه ميخواهيد ؟!
جمله روز : وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،ولی اغلب ، ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که در باز شده را نمی بینیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 9:29 توسط سامیه |
|
|
خلقت زن
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. می فرماييد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ » از جايش بلند شد ناپديد شود. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد. هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. » نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد. تمام کنم. از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند
و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد. زيادی مواد مصرف کرده ايد. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 9:25 توسط سامیه |
|
|
قسمتی از دست نوشتههای مهاتما گاندی
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو يا شیطانصفت باشم
من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من میتوانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و اینها صفات انسانى است
و تو هم به یاد داشته باش :
من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را دیگرى باید برایت بسازد و
تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساختهام، آمال من است ،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى
و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا نه
ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى .
میتوانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
میتوانى از من متنفر باشى بىهیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
اين جهان مملو از انسانهاست ،
پس این جهان میتواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمیتوانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و میستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز میستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بستهاند و همچنان میستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آنهایى که هر روز میبینى و مراوده میکنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...
جمله روز : از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 9:20 توسط سامیه |
|
|
سلام به تمامی دوستان
راستش تو این مدت خیلی گرفتار بودم از یک طرف فوت پدرم و از طرف دیگر فوت پسر خواهرم امیدوارم همگی شما خوش و خرم باشید از هفته اینده سعی میکنم مطالب مفیدی در اختیار شما بگذارم با تشکر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 12:37 توسط سامیه |
|
|
زن زندگی شما کدوم ايناست؟
زن مدل هارد ديسک: همه چی يادش میمونه، تا ابد زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت! زن مدل ويندوز: همه میدونن که هيچ کاری رو درست انجام نمیده، ولی کسی نمیتونه بدون اون سر کنه زن مدل اکسل: میگن خيلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نياز اصلیتون ازش استفاده میکنين زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردی نمیخوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمیره زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله زن مدل مولتیمديا: کاری میکنه که چيزهای وحشتناک هم خوشگل بشن زن مدل سیدی درايو: هی تندتر و تندتر میشه زن مدل ئیميل: از هر دهتا چيزی که میگه، هشتتاش بیخوده زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارين، از راه میرسه، خودش رو نصب میکنه و از همه منابعتون استفاده میکنه. اگر سعی کنين پاکش کنين، يک چيزی رو از دست میدين، اگه هم سعی نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست میدين! مدیریت: اگر کسی مطلبی در جوابیه این شعر داره که به مردان نسبت بدهیم ما منتظریم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 9:8 توسط سامیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن .
خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!! جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟ جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟ شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!! جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن... |
|
RSS
|